|
|
|
|
|
سلام.
تولد تولد تولدت مبارک.نیا شمعا رو فوت کن که تولد خودم گذشته تولد براد هم نرسیده. این قسمت درد و دل من با براده خواهشا کسی این رو نخونه. *براد اول از همه تولدت رو تبریک می گم.امیدوارم سال های زیادی با آنجی و بچه ها باشی تا چشم حسوداتون از حدقه بزنه بیرون.حسودایی که منتظر طلاق شمان اما من مطمئنم که این رو به گور می برن.براد حقیقت اینه که من خیلی وقتا بهت حسودی می کردم چون تو عشق منو دزدیده بودی و درمقابل این حسودی ازت بدم میومد.اما حلا نه اون مال گذشته بود که من درک درستی از عاشق بود نداشتم.حالا تو عشق عشق منی.کسی که آنجی تو این دنیا بیشتر از همه دوستش داره.تو حالا پدر بچه های آنجی هستی.براد حالا اعتراف می کنم کسی به اندازه تو نمیتونه آنجی رو خوشحال کنه.تو و آنجی مکمل همین. براد تو اون لحظه هایی که من آنجی رو فراموش کرده بودم اما حداقل تو رو سالی دو بار می دیم.بالاخره تو اون سال ها تو مشهور بودی و من هم دوستش داشتم.مخصوصا هروقت که رودخانه خاطرات رو می دیم.حالا می فهمم چرا اون سال ها ازت بی دلیل خوشم میومد.چون قرار بود تو شریک زندگی آنجی بشی و حالا من از این موضوع واقعا خوشحالم وبزرگترین آرزوم اینه که کلمه برانجلینا تا ابد باقی بمونه. براد همه این ها رو گفتم یه چیز دیگه مونده اگه، یعنی اگه از گل نازک تر به آنجی بگی یک بلایی سرت میارم که ...بیشتر از این خودم رو عصبانی نمیکنم.یعنی این رو گفتم که روشنت کنم که بفهمی دنیا دست کیه. براد به عنوان آخرین حرفم یه خواهش ازت دارم مواظب آنجی من باش.هیچ وقت نزار تو زندگیش احساس تنهایی بکنه.همراهش باش تا همیشه.هیچ وقت تنهاش نزار.* خب امیدوارم که بچه های خوبی بوده باشین و این قسمت رو نخونده باشین. اما من مطمئنم یه روز که اونقدر بزگ شدم که بتونم به آنجی برسم این متن رو به براد نشون میدم.
بیست و یک آذر هم تولد 15سالگی من بود.یعنی یه سال من بزرگتر شدم.یه سال...نمیدونم یه سال بزرگتر شدم یا ...یا شاید هم عاشق تر. من تنها چیزی که تو این 15سال زندگیم فهمیدم اینه که زندگی بدون هدف پوچه.اگه تو زندگیت هدف نداشته باشی یعنی هیچی نیستی ولی من یه هدف پاک تو زندگیم دارم و اون رسیدن به آنجیه تا بتونم دین زنده بودنم رو بهش ادا کنم چون اگه من زنده ام به خاطر آنجیه.
خب.دیگه از این حال و هوا بیام بیرون و بریم سراغ آپ: در ادامه مطلب چند تا عکس براد با بچه ها رو گذاشتم.(آقا ایمان با این که گفته بودی عکس براد رو نزارم اما واسه تولد براد عکس جالبی پیدا نکردم،مجبور شدم این ها رو بزرام)براد انتخاب آنجیه و من هم به انتخاب آنجی احترام میزارم.شما هم بهتره نظرتون رو درباره براد عوض کنین.
این عکس های پایین هم به نظر من جز زیباترین عکس های آنجی هستن.به نظر من که معرکن.من که خیلی دوستشون دارم.
پاسخ: زینب جون کا ر خیر و پرسش.خب معلومه که می خوام.اگه زحمتی نداره تو بنویس و بده من بزارم تو وب والبته با نام خودت.در باره ایمیلم هم باید بگم مثل این که قسمت نیست من ایمیل داشته باشم.اما اگه خدا بخواد تا چند روز دیگه درستش می کنم.این دفعه دیگه قول میدم.(البته رو قولای من نمیشه حساب کرد.)
الهام،سمرا و مریم اگه این آپم رو دیدن سه شنبه هم یه سر دیگه به وبم بزنین چون یه آپ متنی برای شما سه تا دارم.ساعتش رو بعدا بهتون می گم تا بعد از اینه که خوندین زود وزد حذفش کنم. 3شگفت انگیز تا ابد دوستتون دارم.
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 12:40 توسط فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام. خوبین؟خوبم. تو این آپم چند تا عکس از فیلم های آنجی رو گذاشتم. این دو تا که مربوط به چوپان خوبه.که دیدم اما ازش سر درنیاوردم.
این دو تا هم که مال آقا و خانم اسمیته.اصلش رو ندیدم ولی بازم خیلی جالبه.
این دو تا رو هم نمیدونم مال کدوم فیلمه.اما فیلمش رو دیدم.شما هم اگه ندیدین توصیه می کنم ببینین.مخصوصا ده دقیقه آخر که چاقو کشی می شه این مرده چاقو رو میزنه تو شکم آنجی و...دیگه حوصله ندارم تعریف کنم.
این سه تا هم که مال فراسوی مرزهاست.بعضی صحنه هاش اشک آدم رو در میاره.
این دو تا عکس هم که مال زندگی یا چیزی شبیه آنه ولی ندیدم.
این دو تا هم مال قلب قدرتمنده که من ندیدم ولی خیلی مشتاقم که ببینم.
شما از کدوم فیلم آنجلینا بیشتر خوشتون میاد؟ 1-آقا و خانم اسمیت 2- فراسوی مرزها 3- قلب قدرتمند 4-اسکندر من شخصا از فیلم اسکند خوشم میاد.با این که قبول دارم تو این فیلم چهره خوبی از ایران مخصوصا یه بانوی پارس نشون ندادن اما نشون دهنده این بود که یکی می تونه مثل اسکندر بشه که یه خل و چل تمام عیار باشه.
آقا ایمان عکس های درخواستیتون رو تو ادامه مطلب گذاشتم.راستی چرا از براد خوشتون نمیاد؟
سمیرا امروز برو دست چپ رو راستت رو تمرین کن فردا ازت می پرسما.مطمئنم این راننده تاکسیه حداقل تو زندگیش یه دیوونه کامل رو دیده ها.اونم تویی.فردا هم یادم باشه به مریم بگم. راستی سمیرا قلبت کدوم طرفه؟ بی نام جان به جمع ما خوش آمدی.راستی برو یه نگاه به شناسنامت بنداز و بعد بیا بگو اسمت چیه.بدو، بدو آفرین.
...جان من نه میدونم که آنجی دماغش رو عمل کرده نه می خوام که بدونم.چون من به ظاهر آنجی اهمیتی نمیدم فقط به وجودش اهمیت میدم.خواهش می کنم دیگه از این سوال ها هم از من نپرس.
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 12:39 توسط فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
|
با عرض سلام مجدد. این آپم همون طور که از اسمش معلومه قر و قاطیه. این دوتا عکس پایین مال آپ قبلیه که ندیدمشون و حالا که دیدمشون گذاشتمشون.(راستی زینب این سمیرای نا مرد که نفرستاده برات هرچی بهش می گم میگه باشه میفرستم می گم کی میگه میفرستم.فقط میگه میفرستم حالا کی معلوم نیست.فقط اگه این کلیپ رو ببینی متوجه میشی که یه جورایی براد یه پدر خلی جدی هست.آخه وقتی پاکستین ومدوکس دارن یه جورایی دعوا می کنن و پاکستین با این که از مد کوچیکتره اما دنبال مد می کنه تا روش حرکات اکشن انجام بده ولی تا براد میاد زود فرار می کنه و میاد طرف آنجلینا.آنجلینا هم که همیشه آغوشش بازه و پاکستین رو بغل می کنه.اما تو این کلیپ یه چتر سوژه اصلیه که کلا علت دعوای مدوکس و پاکستین به خاطر همین چتره بود.مدوکس اومد نزدیک پاکستین و چتر رو باز کرد.اصلا به پاکستین نخوردا ولی این پاکستین می خواست مدوکس رو یه کتک حسابی بزنه.من موندم آنجی چی می کشه از دست این پاکستین.وقتی بیرونه و جلوی این همه مردم اینقدر شیطونه معلوم نیست تو خونه دیگه چی کار می کنه)
این یه دونه عکس رو هم همینجوری گذاشتم.آخه به نظر خودم خیلی قشنگه.نشون دهنده یه حس مادرانه است.نظر شما چیه؟
این 2 تا عکس رو هم باز همینجوری گذاشتم.
پاسخ:
زینب ایمیلم ساخته شد.حالا دیگه خیلی راحت تر میتونم باهات در ارتباط باشم و دیگه هم لازم نیست وقتی میخوام بهت جواب بدم منتظر یه آپ جدید باشم تا توی اون بهت جواب بدم. www.anjelina-fateme@yahoo.com :اینم آدرس ایمیلم یه خواهشم دارم.آدرس ایمیلم رو تو وبم نوشتم تا اولین ایمیل رو تو برای من بفرستی نه من.(بعدا دلیلش رو برات توضیح میدم.) البته اگه دوست داشته باشی.راستی یه چیز دیگه.این مریم هم که اومده آبروی منو برده، سوتی رو که تو کلاس عربی داد رو تو اولین ایمیلم برات می فرستم.مطمئنم تو هم مثل بچه های کلاسمون از خنده منفجر میشی. آقا ایمان ممنون به خاطر تعریف هایی که درباره وبم کردین.البته خودم می دونم که وبم زیاد لایق تعریف نیست.یه سوال هم ازتون داشتم شما گفتین که انگلیسی رو خوب بلدین یا این که مثل من تو ترجمه مشکل دارین؟ مهدیه عزیزم زیارتت قبول.کچل کردی منو از بس که گفتی عکس های شیلوه رو بزارم.حالا اگه می خوای عکس های شیلوه خانم رو ببینی برو به ادامه مطلب.راستی هیچ کدوم از عکس ها جدید نیستن.چون خودت میدونی که من هم خبرهای داغ رو از وبهای دوستان درمیارم.به همین دلیل اگه می خواستم عکس های جدید رو برات بزارم یه جوارایی دزدی می شد.امیدوارم از همین هایی که گذاشتم خوشت بیاد. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 13:55 توسط فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام به همه دوستای گلم که دلم واسه همتون یه ذره شده بود. بعد از مدت ها دوباره اینترنت درست شد و من هم فرصت آپ کردن پیدا کردم. این مدتی که من نبودم همه آپ های خوشگل کردن.حالا من هم از این به بعد می خوام آپ های خوشگل بکنم. این آپ متعلق به زینب هست.دوستی که مثل من عاشق آنجلیناست.بیچاره به کی هم گفته براش کلیپ ایمیل کنه.زینب خانمی به سمیرا گفتم که برات ایمیل کنه.ماشاا... شما دو تا که خیلی با هم صمیمی شدین.سمیرا هم که هرچی متن ترکی باشه میده تو براش ترجمه کنی.من هم بهش گفتم این رو برات بفرسته.گفته تو همین چند روزه برات می فرسته.حالا من هم این آپ رو واسه تو گذاشتم.چند تا عکس از همون کلیپ.البته عکسی از اون دعوای برادری مد و پاکسی نداشتم که برات بزارم ولی وقتی سمیرا برات کلیپ رو فرستاد خودت دیگه کامل می تونی ببینی.امیدوارم از این عکس هایی که گذاشتم خوشت بیاد.
تلاش مدوکس برای بالا رفتن!(داشته باشین)
تلاش مدوکس بی ثمر بوده و آنجلینا دست به کار شده.
دوستان عزیز باید بگم که ۹تا عکس بود و چهارتاش خیلی بزرگ بود و وقتی گذاشتم دیدم داره زشت میشه حذفش کردم. دوستای خوبم این آپ رو که دیدن به این سوال من هم جواب بدین.چه رشته ای خوندین؟ آخه من سال اولیم و می خوام از همین حالا رشتم رو انتخاب کنم.اول می خوام بدونم که چه رشته ای رو انتخاب کردین و برای چی؟(البته اگه فضولی نباشه)من خودم می خوام برم ریاضی.چون دوست دارم در آینده موتور جت و موشک بسازم.حالا شما منو راهنمایی کنین.
این سال اول زیاد سال خوبی نیست.چون4شگفت انگیز از هم جدا شدیم.اما مدرسه ما(من و مریم)طوریه که پنجشنبه ها ساعت 11:20تعطیل میشیم.چند روز قبلش به الهام و سمیرا گفته بودیم که قراره بریم مدرسشون و از مدیر اجازه بگیرن که اگه رفتیم مشکلی نباشه.اون ها هم به مدیرشون گفته بودن و مدیر هم اجازه داده بود.پنجشنبه من و مریم با یه شوق زیاد واسه دیدن دوستان مخصوصا سمیرا و الهام که نزدیک دو هفته بود ندیده بودیمشون رفیتم مدرسشون. اول که رسیدیم رفتیم دفتر و مدیرشون که خیلی هم مهربونه اول یه کمی از مدرسمون پرسید و بعد گفت بریم بالا.وقتی داشتیم از پله ها می رفتیم بالا داشتیم می گفتیم یه دفعه در رو باز می کنیم و میریم تو کلاس.وقتی رسیدیم در کلاس دیدیم زهرا که یکی از بچه های بسیار شیطون و شرکلاس بود،طبق عادت همیشگیش درس نخونده بود و قبل این که معلم بره سر کلاس داشت با معلم مطالعات حرف می زد که من این درس رو نخوندم ویه دفعه من و مریم رو دید پرید تو کلاس که فاطمه و مریم اومدن.رفتیم تو کلاس.اول الهام و سمیرا اومدن طرفمون و من و الهام اول همو تو آغوش گرفتیم و بعد سمیرا و مریم و بعد بالعکس و بعد چند تا از بچه های دیگه.این اولین باری بود که 4شگفت انگیز تو یه ردیف میشستن.آخه راهنمایی که بودیم نیمکت بود و دو به دو میشستیم..یه حس عجیبی بود.همون همکلاسی هایی که تا وقتی با هم بودیم سایه همدیگه رو با تیر می زدیم، اما حالا... هممون دلمون می خواست یه بار دیگه با هم باشیم. باید قدر اون چیزهایی که داریم بدونیم.چون این رسم دنیاست که خیلی زود از دستشون می دیم.
پاسخ:
فرشته خانمی ممنون واسه این که بهم گفتی.اتفاقا قسمت اولش رو چهارشنبه دیدم.پنجشنبه هم که ساعت11:20رسیدم خونه تا ساعت 2:30منتظر این بودم که نشون بده اما متاسفانه نشون نداد.ممنون که گفتی.حالا می دونم که کی نشون می ده.اما در مورد شباهتم به نیکوله.باید بگم که من فقط خودم فکر می کنم که شبیه نیکوله هستم.مریم که بهم می گه شبیه هانیه توسلی هستم.عمه ام که یه بار بهم گفت شبیه گلشیفته فراهانی هستم.مادرم هم که بهم می گه شبیه یکی از فامیلامون هستم که البته این خانم رو من نزدیک به 9ساله ندیدیم.حالا شما مخلوطی از قیافه نیکوله و گلی و هانیه رو تجسم کن ببین چه هیولایی میشه!اون منم.
مهدیه در مورد چیزهایی که برام نوشتی باید بگم داری اشتباه میکنی.تو هیچ وقت برای هیچ کدوم از ما مزاحم نبودی.اگه هنوز هم از من ناراحتی که بهت گفتم افراطی هستی واسه این بود که نمی خواستم بیشتر ازاین زندگیت رو فدای اون ماجرای احمقانه بکنی.
اون کسی که خودش می دونه.من واقعا خودم هم نمیدونم که تو وبم چی نوشتم که ایشون فکر کردن من همچین دختری هستم.من همیشه سعی کردم یه چیزی نگم که بعد پشیمون بشم.اون وقت شما درباره من همچین حرفی می زنی.من به خودم ایمان دارم که وجودم پاکه.اما نمیتونم خودم رو راضی کنم که این حرف شما درسته.من موندم شما چه طوری فکر کردین که این چیزا رو به من گفتین.واقعا خجالت داره.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 20:32 توسط فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام.
ديگه اول مهر شد و هر كسي هم بايد بره پي كار خودش. منم از شنبه هفته بعد ديگه حتما حتما بايد برم پي كار خودم. شايد هر دو،سه ماه يه بار بيام و آپ كنم.اما ممكنه هر يه هفته به وبم سر بزنم و اگه نظري ،چيزي گفتين رو بخونم. ديگه اگه بدي خوبي از من ديدين ببخشين. واسه همه دانشجويان و دانش آموزان آرزوي موفقيت مي كنم،مخصوصا كنكوري ها و مخصوصا برادر خودم و خواهر مريم. اين سه تا عكس پاييني هم فكر كنم مربوط مي شه به موقعي كه آنجلينا تو فرانسه بوده و اگه خوب توجه كنين نشون مي ده كه اولين دندون شيلوه افتاده.
چه تيپي هم زده اين وروجك.فكر كنم تحت تاثير جومونگ قرار گرفته كه شمير همراه خودش داره.
پاسخ: زينب جونم خيلي ممنون واسه نظر قشنگي كه دادي و همچنين ممنون واسه اين همه تعريفي كه از من كردي. آره مي دونم كدوم كليپ رو مي گي.اتفاقا خودم هم قصد داشتم تا تو وب بزارم ولي هر بار يه مشكلي پيش ميومد. زينب جونم حتما تو اولين فرصت برات ايميل مي كنم.اما راستش اول بايد يه ايميل ديگه بسازم.آخه ايميل قبليم همه چيزش رو فراموش كردم.واسه همين ممكنه يه كمي طول بكشه.اما حتما برات ميفرستم.آخه تو هم مثل خودمي،عاشق آنجلينايي.ولي يه كم صبر كن. هنوز هم وقتي اون كليپ رو مي بينم خندم مي گيره كه چه قدراين پسرا مخصوصا پاكستين شيطون و شره.
ندا گوگولي خانم كه اين قدر به آنجلينا گير مي دي بايد بهت بگم كه آنجلينا نيازي به طرفداري شما نداره چون تو دنيا اين قدر طرفدار پر و پا قرص داره.مگان هم اصلا قابل مقايسه با انجلينا نيست.اصلا هيچ شباهتي به آنجلينا نداره.آنجلينا با تمام زن هاي هاليوودي فرق داره. خب ديگه وقت خداحافظيه.از همه شما دوستاي گلم كه وقت گذاشتين و به وب من اومدين صادقانه تشكر مي كنم. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 10:17 توسط فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز مي خواستم چند تا از عكس هاي آنجي كه مربوط به فيلم سالت مي شه رو براتون بذارم،همراه با چند عكس ديگه از فيلم هاي ديگش.اما اين سايتي كه عكس هام رو باهاش آپلود مي كردم خراب بود.
دوستان خودتون هم كه مي دونين من مطلب به روز در مورد آنجلينا ندارم.واسه همين از امروز تصميم گرفتم كه چيزهايي كه خودم دوست دارم واستون بنويسم.از هر چي،از هر كجا. اما واسه اين آپ مصاحبه كوچيكي كه با كارگردان فيلم سالت شده رو واستون گذاشتم.اميدوارم كه بخونين. اكشن، دلهره و كمی هم پیامهای سیاسی
او یك بازیگر درخشان نقشهای دراماتیك است كه در همان حال، میتواند در یك فیلم اكشن مثل «آقا و خانم اسمیت» هم بازی خیلی خوبی داشته باشد یا برای مثال نگاهی به «تامب رایدر» او بیندازید، تا متوجه شوید چه میگویم. او در این فیلمهای اكشن هیچ چیزی از بازیگران مرد كم ندارد و مثل آنها ایفای نقش میكند. خیلی جالب است كه او به صورت همزمان هم در فیلمهای درام بازی میكند و هم در فیلمهای اكشن و هر دوی آنها را به یك اندازه خوب بازی میكند. مطمئن هستم تماشاگران «سالت» وقتی بازی او را روی پرده سینما ببینند حتما تعجب كرده و شگفتزده خواهند شد. این همان حس و حالتی است كه خود من هنگام ساخت و كارگردانی فیلم داشتم.
پاسخ: مي خوام در مورد سوتي بزرگي كه پترس فداكار گفته بودن توضيح بدم. توجه كنين دوستان من ادعا نمي كنم كه همه چيز رو در مورد آنجلينا مي دونم.شايد شما...شايد كه نه حتما شما بيشتر از من در مورد آنجلينا مي دونين.من خودم به تفاوت اين عكس با ساير عكس هاي جيمز شك كرده بودم ولي چون اين رو از سايت ديلي فا گرفتم و مقايسه برادر هاي آنجلينا و جنيفر بود شكم رو از بين بردم.چون اون جا نوشته بود كه اين برادر آنجي هست.من هم اطمينان كردم به اين نوشته.شما به بزرگي خودتون ببخشين.
در مورد اون انتقادي كه پرنيان و پرناز جون و ويكي جون از من كرده بودن كه چرا به داش كريس يك سال پيش خودم توهين كرده بودم بايد بگم كه اولا من توهين نكردم،فقط گفتم كه ديگه از كريس خوشم نمياد.راستش دوستان تا سال گذشته در ورزش به كريس ايمان داشتم.خودتون كه شايد بدونين من كشته مرده فوتبالم.بي دليل هم از كريس تو فوتبال طرفداري نمي كنم واسه اين ازش طرفداري مي كنم كه استعدادم تو فوتبال شبيه خود كريس هست. به قول نرگس جون بعضي آدما مرد به دنيا ميان،بعضي ها رو زندگي مرد مي كنه و بعضي ها رو زندگي نامرد مي كنه.حالا به نظر شما كريس مال كدوم دستس؟به نظر من كه هيچ كدوم.كريس هنوز مرد نيست و اگه هم بخواد مرد بشه تمام اون چيزهايي كه داره از دست مي ده. واسه همين ايمان داشتن به كسي كه ممكنه همه چيزش رو از دست بده كار درستي نيست. اما اگه هم به كريستيانو رونالدو دوس سانتوس آويرو،بهترين فوتباليست دنيا توهيني كردم معذرت مي خوام.اميدوارم كريس بتونه به عنوان يه ستاره تو رئال خيلي بهتر از منچستر بدرخشه و از همه مهمتر اميدوارم بتونه تو زندگي شخصيش از خورشيد پر نور تر باشه.
آهان تا يادم نرفته.از اين به بعد خودم رو همون فاطمه معرفي مي كنم.نه فاطمه-آنجلينا.حالا ديگه واسه اين كه بفهمين من اين فاطمه ام يا اون فاطمه با عهده خودتونه. آهان يه چيز ديگه. خبر تولد يه نفري هم بگم.پنج شنبه دختر، دختر داييم به دنيا اومد.كه اسمش رو گذاشتن نيايش.يعني اول قرار بود بذاره هستي.من هم هي مسخرش مي كردم و مي گفتم وقتي كه بزرگ شد بهش مي گم هستي،هستي يا نيستي؟از اسم هستي منصرف شد.من بهش گفتم بزار نفس.گفت هنوز اسم جا افتاده اي نيست.گفتم بابا اسم دختر پژمان بازغي نفسه.گفت به من چه.قرار شد بذاره سوگند يا ستايش.وقتي كه به دنيا اومد خاله بچه يا همون دختر دايي من مي گه كه بزارين نيايش چون تو شب هاي قدر به دنيا اومده و در آخر تصويب مي شه به نيايش.خيلييييييييييييييي خيلييييييييييييييييي مشتاقم تا ببينمش. راستي توجه كردين تعداد دخترهايي كه به دنيا ميان خيليييييييييييييي بيشتر از تعداد پسراست.براي مثال تا اون جايي كه من مشاعده كردم در 6-5 سال اخير دربين مليكا،مبينا،مهديه(اشتباه نشه،اين ها خواهر نيستنا)ريحانه،بهار،فاطمه،فاطمه،شيوا،سپيده،ماندانا و غزال دو تا محمد جواد و يكي هم ابولفضل و حامد و مهدي به دنيا اومده. مردم چين بايد دنبال عروس باشن،مردم ايران بايد دنبال داماد باشن.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 15:3 توسط فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
|
مي خوام از7روز پيش حدود ساعت 11:35تو خونمون بگم.لحظه اي كه برام تبديل شد به يه قرن پر از بدبختي.
فلش رو زدم به كامپيوتر و داشتم عكس هاي آنجي رو مي ديدم.برادرم اومد پيشم وقتي كه ديد دارم عكس هاي آنجي رو مي بينم بهم گفت: خاك بر سرت.تو نمي دوني اين زن طرفدار احمدي نژاد هست؟تازه گفته احمدي نژاد مرد جذابيه. تو اون لحظه از خودم متنفر شدم كه چرا عاشق آنجي شدم تا اين همه متلك رو تحمل كنم. من هم هيچي نگفتم.انگار نه انگار كه چيزي شنيدم. اما شنديم.مثل يه تير به قلبم خورد.مي خواستم يه يادكييتو(يكي از حركات كنگ فو)بزنم تو صورتش تا ديگه چرت نگه. اين اولين باري نيست كه يه نفري داره اين حرف ها رو بهم ميزنه. تو مدرسمون هم كلاسي هام همشون آنجي رو نمي شناختن اما اون عده اي هم كه مي شناختن همش از اشتباهي هايي كه كرده حرف مي زدن.من گاهي وقتا بهشون جوابي نمي دادم اما گاهي وقتا هم ميگفتم يه تار موي آنجي ميرزه به صدتا مثل شما ها كه همش دنبال... يادمه حدودا آبان سال اول راهنمايي بود. دوساعت اول رو جبراني داشتيم.من با سميرا حدود ساعت هشت و نيم با هم رسيديم به مدرسه.رفتيم جاي هميشگيمون نشستيم.يه چوب كوچولو دستم بود و داشتم خاك هاي حياط مدرسه رو اين ور و اون ور مي كردم كه يه دفعه اشكم در اومد. سميرا گفت چه ته؟نمي تونستم به سميرا بگم.يه جورايي خجالت مي كشيدم.نمي خواستم سميرا فكر كنه آنجي آدم بديه. چون مي خواستم خودم آروم بشم بهش گفتم. گفتم ديشب يه مطلبي در مورد آنجي خوندم.نوشته بود كه آنجي تو دوران جوونيش معتاد بوده. توي اون مطلب نوشته بود كه آنجلينا تلخي اعتياد رو با تمام وجودش چشيده.نوشته بود كه آنجلينا به هروئين معتاد بوده.ديگه گريه امونم نداد. اون قدر اون روز گريه كردم.اشكام ميوفتاد روي خاك حياط مدرسه. بعد از اون روز من هيچ مطلب ديگه اي نديدم كه نوشته باشه آنجي معتاد بوده.به همين دليل فكر مي كنم اون مطلب چرت بوده.واقعيت نداشته.اون مطلب رو ديگه قبول ندارم.اگه هم واقعا آنجي تو اون دوران معتاد بوده ديگه برام اهميتي نداره.هر انساني تو زندگيش اشتباه مي كنه مهم اينه كه دوباره اون اشتباه رو تكرار نكنه.آنجي اشتباهات ديگه اي هم كرده،اما من هيچ وقت به خاطر اون اشتباهاتش سرزنشش نمي كنم.چون عاشقشم.يه معشوق اشتباهات عشقش رو مي بخشه.(مي فهمين كه چي مي گم؟) هر چه قدر كه داره مي گذره ريشه عشقم قوي تر مي شه.اگه آنجي همسر برد نبود،مادر شش تا بچه نبود شايد عشقم نسبت بهش كم رنگ تر بود.اما حالا من عاشق زنيم كه هم يه همسر خوبه و هم مادرخوب و تنها به خاطر اون چيزهايي كه داشته و اون چيز هايي كه داره به خاطر خودش به دستش مياره عاشقانه دوستش دارم. هميشه براي خوشبختيش دعا كردم. من زياد اهل خوندن قرآن نيستم.اول اين كه بلد نيستم خط هاي عجيب قرآن رو بخونم دوم هم اين كه وقتي عربي مي خونم هيچي از معنيش رو نمي فهمم و دوباره معنيش رو هم مي خونم. 3روز پيش سر نماز به خدا گفتم من تمام قرآن رو مي خونم و ازت التماس مي كنم موقعي كه آخرين آيه رو خوندم آنجي كنارم باشه. چون مي خوام هر چه زود تر آنجي رو ببينم روزي 40-50تا آيه رو مي خونم.اما تازه هنوز آيه 152سوره بقره ام.هر وقت هر نذري كردم خدا قبول كرده.مطمئنم اين بار هم خدا قبول مي كنه.اما مي دونم بايد يه كم صبر كنم.بايد يه كم ديگه هم منتظر بمونم.انتظار براي من سخته اما با تمام سختيش شيرين هم هست.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 18:24 توسط فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
|
1-او و جوليت لوييس يكديگر را هنگام فيلمبرداري فيلمي براي شبكه ان.بي.سي با عنوان*خيلي جوان براي مردن*در سال 1990ملاقات كردند.پيت و لوييس در فيلم* كاليفرنيا* در سال 1993نيز هم بازي بوده اند.
2-از دانشگاه ميسوري اخراج شده است. 3-براي فيلم *رودخانه اي از ميان آن ميگذرد*مجبور شد پرش از ارتفاع را بياموزد.او تمرينات خود را از ساختمان هاي بلند در هاليوود آغاز كرد. 4-1982از دبيرستان كيكاپو در اسپرينگفيلد فارغ التحصيل شد. 5-در 18جولاي 2001از كمپاني معتبر دامياني شكايت نمود،اين كمپاني حلقه ازدواج او و جنيفر را طراحي كرده بود و به ادعا برد اين حلقه طرحي از خودش بوده اما كمپاني طرح آن را به فروش گذاشت. 6-حلقه ازدواج آنها 13قطعه الماس بر روي خود داشت.(واسه همينه كه جني نميخواد برد رو ول كنه.13قطعه الماس.فكرشو بكنيد. همينه ديگه، دارندگي و برازندگي.)او و جنيفر در سال 2000براي مراسم ازدواج خود يك ميليون دلار هزينه كردند. 7-خانه اي در درياچه موهاوي در اسپارتاي نيوجرسي دارد. 8-از سوي مجله پيپل در سال 95 به عنوان يكي از صد چهره زيباي تاريخ سينما شناخته شد. 9-نقش پيشنهادي در فيلم *آپولو13*(1995)را رد كرد،تا نقش زيبايي را در* دوازده ميمون*بازي كند و به خاطر آن نامزد اسكار شود. 10-در تقويم دبيرستان از چهره او استفاده كردند. 11-سر صحنه فيلم *كلاس پرش*(1989)با همبازيش جين شولن نامزد ميكند كه به سرانجام نميرسد. 12-به خاطر نقشي كه در سال 97 در فيلم *هفت سال در تبت*ايفا كرده بود از ورود به كشور چين منع شد. 13-بازي پيت در يك فيلم آينده نگرانه *گوشه تاريك خورشيد*در تابستان سال 98 در يوگسلاوي سابق فيلمبرداري شد،اما به دلايل سياسي و جنگ اين اثر پخش نشد. 14-در سال 96خانه اي تاريخ را به مبلغ 77ميليون دلار در كاليفرنياي جنوبي خريداري كرد.(خدا چرا از اين پول ها به ما ندادي؟) 15-پس از بازي در* افسانه هاي خزان*در سال 94 عنوان زيباترين چهره مرد زنده جهان را از سوي مجله پيپل دريافت كرد. 16-برد كمپاني پلن بي اينتر تامنت را به همراه جنيفر و و دوستش برد گري اداره ميكرد. 17-تنها بازيگراست كه توانسته از سوي مجله پيپل از سال 94 تا 2000 دوازده بار عنوان زيباترين مرد را به خود اختصاص دهد. 18-سه فيلم در كارنامه خود دارد كه در آن عدد 7وجود دارد:*هفت*،*هفت سال در تبت* و سند باد افسانه هفت دريا*. 19-در دو فيلم ظاهر شده كه در عناوين آن ها عدد 12 وجود دارد:*دوازده يار اوشن* و *دوازده ميمون*. 20-نام مستعارش در مدرسه پيت بال بود. 21-به خاطر همسر سابقش جنيفر يوناني آموخت. 22-يكي از معروفترين جمله هاي او اين است:من از آن آدم هايي هستم كه شما ذاتا از آن ها متنفريد،اين حقيقتي است. 23-سال 95 از سوي ام.تي.وي و بينندگانش به عنوان بهترين تصوير سال انتخاب شد. 24-در كالج روزنامه نگاري ميخواند و حيطه فعاليتش روزنامه نگاري تجاري بود. 25-در دبيرستان عضو تيم هاي گلف و تنيس و شنا بود. 26- چندين سال سخنگوي شركت ادوين جين بود و سال 2001 نيز براي آن جا آگهي نوعي قهوه را انجام داد. 27-از اعضاي فعال حزب هاي اجتماعي در دانشگاه ميسوري بود. 28-مدتي مانكن اتومبيل تويوتا بود كه در آسيا طرفداران زيادي داشت. 30-و بالاخره با جدايي از جنيفر با آنجلينا جولي ستاره هميشه درخشان هاليوود پيمان زناشويي بست و صاحب شش تا بچه گوگوري مگوري شد.
ميخواستم اين آپ هم مثل آپ قبلي فقط از خود برد باشه.اما آپ قبلي كه در مورد آنجلينا بود،نميدونم كامپيوتر يا اينترنت بود كه قاطي كرد و نتونستم بقيه عكس هاي آنجلينا رو بزارم.به همين خاطر تو اين پست چند تا ديگه از عكس هاي آنجي رو گذاشتم. بقيه هم در ادامه موجود مي باشد.
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 16:32 توسط فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز پنجم آگوست تولد شاخ شمشاد آنجي خانم و آقا برد يعني مدوكس خان هست. من هم تصميم گرفتم تا از كيلومتر ها اون ور تر تولد مدوكس رو هم به خودش و هم به خانوادش تبريك بگم. مدوكس تولدت مبارك. ايشالا سالگرد ازدواجت آقا مدوكس. دوستان چند تا از عكس هاي مدوكس رو هم تو ادامه مطلب گذاشتم.پس بفرماييد به ادامه. بچه ها فردا هم تولد دوستم الهام هست.
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 16:57 توسط فاطمه
|
|
||
|
|
|
|
|
فيلم آقا و خانم اسميت محصول 2005 آمريكابا بازي برد پيت،آنجلينا جولي، آدام برودي و كري واشنگتن موضوع اين پسته.ميدونم اين فيلم اين قدر جنجال برانگيز بوده كه همه چيز رو دربارش ميدونين و نيازي هم به گفتن من نداره،اما تجديدخاطره كه بد نيست.
به همين دليل به ادامه مطلب مراجعه كنيد
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت 8:30 توسط فاطمه
|
|
||